تبليغاتX
سیاست ما عین دیانت ماست
این درد دل یک شهید از آینده است که در کتابی خواندم وبا اندکی تغییر تقدیم خوانندگان می کنم.

خدایا!تو میدانی که چه می کشم:پنداری که چون شمع می سوزیم و ذوب می شویم و آب می شویم .ما از مردن نمی هراسیم .اما می ترسیم بعد ما ایمان را سرببرند.و اگر نسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپرد :چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم تا«فردا»بماند و هم باید بمانی تا فردا «شهید» نشود.عجب دردی!چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم .

آری یاران همه سوی مرگ رفتنددر حالی که نگران «فردا» بودند.

خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند! نکند شیطان های کوچک با«خون» این ها«خان »شوند!نکند«جانمایه »هابرای«بی مایه» های دون و«سرمایه»ی مقام شوند!نکند زمین «خونرنگ»به تسخیر هواداران «نیرنگ»درآید!

نکند شهادت اینهاپایگاه«دنائت»آن ها شود!نکند میوه ی درخت «فداکاری»اینان را«صاحبان ریکاری»بچینند نکند ثمره جنگ یارانمان به چنگ «فرنگی مسلکان» افتد!نکند خونین کفنان در غربت بمیرندتا«خویش باوران غرب»کام گیرند!نکندکه... ! نه! نه!خدایا هرگز!

این ها را که گفتم کفر است!مگر می شود خون حسین پایمال شود؟!

مگر می شود دست عباس بر پیکر یزید بیاویزد؟!مگر می شود علی اکبربمیرد؟!نه!نه!هرگز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط یک جنوبی  | 
امروز که دارم این مطالب را مینویسم روزی است که اسرائیل غاصب میخواهد حمله زمینی را به غزه شروع کند .غزه ای که یکی از شهرهای فلسطین است فلسطینی که یکی از کشورهای عربی است .

آیا کشورهای عربی مرده اند که نمی توانند جلوی این جرثومه فساد را بگیرند .مگر کشورهای حاشیه خلیج فارس کجا هستند که خبری از انها نیست آیا از امریکا می ترسند .این سعودی های لعنتی کجا هستند آیا نمی بینند که در غزه چه می گذرد .این سعودی های لعنتی  چرا این قدر با مردم مظلوم غزه بد رفتار می کنند  مگر اینها عرب نیستند مگر مسلمان نیستند(البته این وهابی های سگ...سعودی که مسلمان نیستند )چرا جلوی اسرائیل را نمی گیرندچرا از اسرائیل حمایت میکنند آیا جوابی دارند که در پیشگاه رسول الله بدهند .

شاید اسلام و عربیت آنها از اسلام و عربیت مردم غزه فرق می کند .

این حسنی نامبارک چرا باریکه رفه را به روی این مردم بسته است .خیانت تا این اندازه .چرا می خواهید پاچه خواری کنید برای آمریکا .این آمریکا برای هیچ کس وفاداری نمی کند که بخواهد برای شما ملعونان وفاداری کند .

به گفته امام روح الله اگر این اعراب هرکدام یک سطل آب به روی اسرائیل بریزند اسرائیل را آب می برد.

یکی ار مقامات اسرائیل میگوید بعضی از کشورهای عربی از ما می خواهند که فشار بیشتری به مردم فلسطین و غزه بیاوریم .

ای اعراب بادیه نشین و بیابان گرد چرا بامردم مظلوم فلسطین این طور رفتار می کنید.

به امید اتحاد بین کشورهای عربی و کشورهای اسلامی جهت آزاد سازی قدس عزیز  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 15:34  توسط یک جنوبی  | 

 

این تصویر دیگر قدیمی شده است اما این روزها که خون در غزه جاری شده است می خواستم بگویم که آیا ما مسلمانان دیگر تمایلی به نوشیدن محصولات اسرائیلی داریم یا نه ؟؟ آیا مسئولین برای واردات این گونه محصولات سخت گیری می کنند یا نه ؟؟؟

یا فقط میگوییم مامسلمانان از شما حمایت میکنیم!!!!

به امید آزاد سازی قدس عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 9:27  توسط یک جنوبی  | 
وصیت نامه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

 

 

 

 

 

                                         بسم الله الرحمن الرحيم 

هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول‏اله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسول‏الله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مى‏دهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسول‏الله و گواهى مى‏دهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمى‏انگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مى‏سپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.
على عليه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مى‏خواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليه‏السلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفته‏ام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيموده‏ام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشده‏ام و پيوسته مطيع فرمان تو بوده‏ام. على عليه‏السلام فرمود:
پناه مى‏برم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامى‏تر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بوده‏ام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمى‏تواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشته‏اند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليه‏السلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليه‏السلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مى‏دانى من از چه چيزى از شما رضايت مى‏خواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشسته‏اى و مشغول جمع‏آورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابى‏طالب در كنج حجره نشسته‏اى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفته‏اى دشمن به همسرت تعدى كرده...
غصه‏دار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مى‏خواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مى‏خواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مى‏ريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسول‏الله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان داده‏اند و امام عليه‏السلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواسته‏اش عمل نمايد.
«مورخين نوشته‏اند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بى‏خبر باشند. (2)

۱-بحار چاپ قدیم ج۱۰/۶۱

۲-فاطمه الزهراسیده نساءالعالمین/۴۳۵

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:57  توسط یک جنوبی  | 

من نسکافه نمی خورم!

    نسکافه داغ است

داغ تر از ان تکه سربی که نشست توی سینه محمد

   وقتی که نشسته بود در اغوش پدر

من نسکافه نمی خورم !

                        نسکافه تلخ است

تلخ تر از ان روزی که پدر زینب را گرفتند

وکشان کشان انداختند

                    توی ان ماشین اهنی

                    که حتی پنجره هم نداشت

من نسکافه نمی خورم!

    نسکافه سیاه است

      سیاه تر از ان شبی که هانیه و مادر بزرگش را

                         از خانه بیرون انداختند

           و یک غول اهنی روی سقف خانه اشان راه رفت

من نسکافه نمی خورم!

             من افتخار می کنم که نسکافه نمی خورم

             بگذار همان چهار جوان اسرائیلی

             بنشینند زیر سایه درخت پرتقال خانه احمد

             و نسکافه بخورند

             و بخندند به ریش همه شیوخ عرب

من نسکافه نمی خورم ! من نسکافه نمی خورم !

             من حتی یک ریال نمی دهم

             که بشود ان تکه سرب

             که بشومد یک قطره بنزین برای ان ماشین اهنی

             که بشود بند پوتین ان سرباز اسرائیلی

من نسکافه نمی خورم !

             و نسکافه همان یک فنجان قهوه نیست

             همان گوشی موبایلی است که تو خریدی

             و برای خریدنش سیصدو پنجاه هزار تومان بدهکار شدی

من نسکافه نمی خورم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:32  توسط یک جنوبی  | 
                                  

*نماینده مجلس باید خاکی باشد

*نماینده مجلس باید خاکریز دیده باشد تا هرچه از خاک دارد بریزد

*نماینده مجلس باید مینهای چپ و راست را بشناسد تا ترکش لیبرالی نخورد

*نماینده مجلس نباید با منور دشمن دنبال راه بگردد

*نماینده مجلس باید بند حمایل و کوله بارش از مرده سبکتر باشد

*نماینده مجلس نباید پشت سیم خاردارهای نفس کپ کند

*نماینده مجلس اگر به بنز عادت کند دیگر هنگامه نبرد نمی تواند پشت تویتا وانت بنشیند

*نماینده اگر سنگر نشین باشد هیچگاه ویلا نشین نمی شود

*نماینده باید با سرنیزه تقوا به جنگ تجمل برود

*نماینده باید هوس کربلا داشته باشد تا هوسهای دنیایی را ترک کند

*نماینده اگر جزیره مجنون دیده باشد مجنون دنیا نمی شود

*نماینده اگر فکه دیده باشد دکه هر چاپلوسی را می بندد

*نماینده نباید زمزم کرخه را به کوکاکولای آمریکا بفروشد

خلاصه نماینده مجلس باید خیلی زلال باشد تا از کاغذ صافی شورای نگهبان به راحتی                     عبور کند:

زلال بودن یعنی.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:17  توسط یک جنوبی  | 
۱- قرآن سبب هدایت مردمان است و معجزه خاتم پیغمبران  و موجب امتیاز حق از باطل است و حسین ابن علی سبب هدایت به سوی ایمان و نشانه ای از آیات رحمان و موجب انتیاز حق از باطل است.

۲- قرآن معجزه است به فصاحت اسلوب معنایش و حسین معجزه است به سر و بدن و خون و خاکش

۳-قرآن همیشه تازه است و کهنه نمی شود و هرچه که تکرار کنند ملال نمی آوردو حسین ذکر مصیبتش ملال نمی اورد .

۴-قرآن آیاتش به حسب ظاهر شش هزار و ششصدو شصت آیه دارد و حسین زخمهای بدنش به منزله آیه است و به روایتی چهار هزار بوده است و اگر زخم بر زخم نیز بشمارند و زخم های سم اسبان را نیز ملاحظه نمایید به همان آیات قرانی خواهد رسید.

۵- قرآن حکیم است که معالجه می کند قلوب را به هدایت و حسین حکیم است که معالجه کرد جمعی را به هدایت و جمعی را به شفاعت

۶-قرآن در لیله القدر نازل شد و شب ولادت حسین ابن علی مانند شب قدر ملائکه نازل شدند به امر الهی به روح امین سلام و تهنیت از جانب خدا آورد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:54  توسط یک جنوبی  | 

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

  

مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت:
در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر
، در ميان تابعين 84 نفر، در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر، در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر، در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر، در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر، در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر، در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر، در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر، در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر، در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر، در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر، در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.

حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است.

يادى از نويسنده «الغدير»

نام علامه امينى قدّس ‏سرّه، و كتاب گرانسنگ او «الغدير» پيوند ناگسستنى با موضوع ولايت اميرمؤمنان على عليه ‏السلام پيدا كرده است و همانند واقعه غدير در تاريخ جاودان شده است و اينهمه نبوده است مگر به خاطر صفا، اخلاص و ارادت بى ‏نظير او به اهل ‏بيت عصمت و طهارت، عليهم ‏السلام، بويژه مولاى متقيان على، عليه ‏السلام، در ايام عيد ولايت ياد اين شيفته ولايت را نيز گرامى مى ‏داريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 16:17  توسط یک جنوبی  | 
این مقاله را در جائی دیدم و از آن لذت بردم فکر کردم که اگر خوانندگان این وبلاگ هم مطالعه کنند خالی از لطف نباشد .       

                                        به امید ظهور دولت یار  

مولای من! آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم از همان اول اذان عشق تو را در گوشم زمزمه کرده بودند. کاش کامم را با نام تو بر می داشتند و حرز تو را همراهم می کردند! ای کاش مهد کودکم مهد آشنایی با تو بود. کاش در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق تو را برایم هجی می کرد و نام زیبای تو را سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد. در دروه راهنمایی هیچکس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد. در سالهای دبیرستان کسی مرا با تو که مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد. در کلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت و تنهایی تو آشنا نساخت. در درس دینی به ما نگفتند که «باب الله» و «دیان دین» حق تویی. چرا موضوع انشای ما به جای «علم بهتر است یا ثروت» از تو و از ظهور تو روش های جلب رضایت تو نبود؟ مگر نه بی تو نه علم بهتر است و نه ثروت؟ در زنگ شیمی وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می امد، اشارتی کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی به گرد وجود شریف تو می چرخند. ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ریاضی و فیزیک، فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند. وقتی برای کنکور درس می خواندم، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت تو تشویق نکرد. از فضای نیمه بسته مدرسه، وارد فضای باز دانشگاه شدم؛ در دانشگاه وضع از این هم اسف بار تر بود. بازار غرور و نخوت پر مشتری بود. علم آن چیزی بود که از آن کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله آمریکایی ترجمه می شد. از علوم اهل بیت (ع)، دانشِ یقین بخشِ آسمانی، کمتر سخن به میان می آمد. مولای من! در دانشگاه هم برایم از تو سخن نگفت. هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. کارکرد دروس تاریخ اسلام و معارف اسلامی جبران کسری معدل دانشجویی بود. پس از فراغت از تحصیل نیز اداره زندگی و دغدغه معاش مجالی برای فکر کردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت. اینک اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام. چندی است با دیده دل تو را یافته ام. گویی دوباره متولد شده ام. تعارف بردار نیست؛ زندگی بدون تو که امام عصر (عج) و پدر زمانه ای، «مردگی» است و اگر کسی همچون من پس از عمری غفلت به تو رسید، حق دارد احساس  تولد دوباره کند. حق دارد به شکرانه این نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:
الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:30  توسط یک جنوبی  | 
                                                 

                                   امام خمینی(ره) و ضرورت تشکیل بسیج

تشکیل بسیج  در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بودکه برملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد......ملتی که در خط اسلام ناب محمدی(ص)و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجر گرائی و مقدس نمائی است باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند.

پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پیش بینی میشد که از سوی آمریکا توطئه ها و تحریکها بر ضد ایران اسلامی شدت یابد و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی و حمله مسلحانه به کشور آماده سازد .لازمه دفاع در برابرچنین تهدیدی آمادگی مسلحانه همه مردم و آموزش نظامی آنان بود .                  

         در چنین مقطعی امام امت فرمان تاریخی تشکیل بسیج عمومی را صادر نمود و

                     در  رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند: 

(الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکا است.باید تمام تجهیزات ما به طف این دشمن باشد .مبادا یک وقتی یک تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا کند و افکارمان افکار مختلف بشود باید همه افکارها یک چیز باشد .چطور در آن وقتی که ما مواجهه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ تشتتی در کار نبود .همه با هم یک فکر داشتید و همه الله واکبر می گفتید و مقابله با یک چنین قدریت می کردید.

شما الان می دانید که مقابله با ما یک قدرتی است که قدرتش صدها  برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . قوای خودتان را مجهز بکنید و تعلیمات پیدا کنید و به دوستانتان تعلیم دهید          

امام خمینی(ره)-بسیج را زائیده وجود انقلاب اسلامی و عاملی در حفظ و بقا آن تلقی کردند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:31  توسط یک جنوبی  |